العربي | English
.::: باشگاه شهر قرآن :::. ورود | پيوستن | كمك

در جستجو

حكايت يك سفر، از محرم تا صفر

قبلي بعدي مرتب كردن پستها
  • 7309  ۰۴:۵۱ ۰۸/۱۲/۱۳۸۶

    حكايت يك سفر، از محرم تا صفر

    حكايت يك سفر، از محرم تا صفر



     

    دين براى زنده ماندن، احتياج به عاشورا داشت و عاشورا براى پاينده ماندن، البته محتاج اربعين بود؛ هيچ خونى، بى‏خون دل همواره نمى‏جوشد. هيچ پيامى بدون پيامبر ابلاغ نمى‏گردد؛ زين رو حتى از حلقوم بريده نيز بايد فرياد برآورد. با گوشهاى بريده نيز بايد شنيد. با چشم‏هاى از حدقه بيرون درآمده نيز بايد ديد. بى‏دست نيز مى‏بايد ساقى بود كه گاه لازم است بى‏عباس(س)، علمدار باشى و بى‏حسين(ع)، امام. حتى گاه لازم است كه در عين زن بودن به سان جوانمردان، گام بردارى...سنگ صبور كاروان باشى. براى "رقيه" حسين(ع) باشى و براى "سكينه" عباس(س). اين نيز كافى نيست، گاه لازم است نقش پيامبران را ايفا كنى. پيامبر پيام برادر باشى. رسول خون. ابلاغ اين رسالت اما فرياد مى‏خواهد. دادخواهى عليه بيداد مى‏خواهد.
    اين داد و فرياد، تنها از حلقوم توست كه سزاوار بيرون تراويدن است؛ كه حلقوم‏ها را همه بريده‏اند...تو مانده‏اى و جماعتى يتيم. تو مانده‏اى و رسالتى عظيم. جماعت يتيم، از يك سو محتاج مهربانى‏هاى مكرر توست و از ديگر سو اين خون حسين(ع) است كه براى ابلاغ پيام خود چشم به لب‏هاى ترك بسته تو دوخته است. از كربلا تا شام،: براى يتيمان هم پدر بوده‏اى هم مادر. كار سختى بود كه تو به نيكى از پس آن گذشتى، ليك اينك كارى سخت‏تر، ابتكارى ديگر از تو مى‏طلبد؛ تو بايد از سخنانت تازيانه بسازى و با كلام، انتقام خون امام را بگيرى. از حلقوم تو بايد همان بيرون آيد كه حسين مى‏خواهد. تو بايد غربت حسين را نيز جبران كنى. تو بايد به جاى تمام آن بيست و پنج سال سكوت پدرت نيز فرياد برآورى. تو بايد "فاطمه(س)" باشى اما نه بين در و ديوار، كه اگر بانگ برآرى و پيام برادر را ابلاغ كنى در و ديوار بر شاميان آوار خواهد شد. شك مكن؛ معجزه تو فرياد است...اشك را يتيمان به حد وفور مى‏ريزند، اما تو كارت نه گريستن بر فقدان برادر كه نگريستن بر پيام بر زمين مانده اوست. پس درنگ مكن، بانگ بردار، پيام برادر را ابلاغ كن. آن قدر شيوا و رسا كه داغش تا ابد بر دل يزيديان باقى بماند. بگو كه حسين(ع) چرا مكه را به مقصد كربلا ترك گفت. بگو كه حسين(ع) چرا راضى به مصالحه با اصحاب ستم نشد....و بگو كه در اين سفر از كربلا تا شام و از محرم تا صفر چه بر سر تو و ذريه آخرين فرستاده خدا آوردند...بگو كه دين محمد(ص) نيازمند اربعين حسين(ع) است و اين وسط همه كاره تو هستى. اما مبادا تصور كنى كه قليلند ياران تو، بسيارند، پرشمار به تعداد همه حروف، به عدد تمام كلمات، به استعداد هر آنچه كه جمله هست. پس، برگو، كه برادر چه مى‏خواست و بر او چه گذشت. برگو كه تاريخ، جنايت حرمله را فراموش نكند. كه عشق به اباعبدالله(ع) را در وجودش خاموش نكند. اگر مى‏خواهى كربلا در كربلا باقى نماند بايد فرياد بر آورى بايد بخروشى، اگر كه مى‏خواهى خون برادر، همواره در تاريخ بجوشد...تو بايد كارى كنى كه در آخرالزمان حتى از مزار برادرت نيز بترسند. تو بايد كارى كنى كه چشم‏ها جز براى حسين(ع) مبدل به چشمه نشوند. تو بايد كارى كنى كه اشك تنها به عشق عاشورا بريزد. تو بايد هر زمانى رإ؛ عاشورا كنى. از هر زمينى بايد كربلا بسازى، تو بايد بارقه اميد اهل حق باشى. صاعقه‏اى نيز بر فرق اباطيل. آرى، اين همه وظيفه توست؛ آخر قرار است تو جوانمردترين زن تاريخ باشى. بهترين پيامبر. بلندترين فرياد، سردار اربعين حسين(ع). علمدارى با اصحابى از جنس كلام. پيامبر با اعجازى از جنس سخن. حسينى ديگر، در شمايل يك زن، كه اگر چه "خون" نداد ولى چه بسيار كه "خون دل" خورد.
    ***
    هان اى زينب(س) با تو هستم. مى‏ خواهمت بگويم سپاس ، كه بى ‏اربعين، حلقوم دين را نيز بريده بودند. اما ما كه باشيم كه مديون تو باشيم؛ آدميت، ممنون توست. تو بر شهادت، منت گذاشتى. شرافت، مديون توست. مردانگى بايد هم در ركابت، جوانمردى بياموزد!

    در زمینه:
نمايش بصورت RSS
ويرايش و تنظيم توسط شهر قرآن