حكايت يك سفر، از محرم تا صفر

دين براى زنده ماندن، احتياج به عاشورا داشت و عاشورا براى پاينده ماندن، البته محتاج اربعين بود؛ هيچ خونى، بىخون دل همواره نمىجوشد. هيچ پيامى بدون پيامبر ابلاغ نمىگردد؛ زين رو حتى از حلقوم بريده نيز بايد فرياد برآورد. با گوشهاى بريده نيز بايد شنيد. با چشمهاى از حدقه بيرون درآمده نيز بايد ديد. بىدست نيز مىبايد ساقى بود كه گاه لازم است بىعباس(س)، علمدار باشى و بىحسين(ع)، امام. حتى گاه لازم است كه در عين زن بودن به سان جوانمردان، گام بردارى...سنگ صبور كاروان باشى. براى "رقيه" حسين(ع) باشى و براى "سكينه" عباس(س). اين نيز كافى نيست، گاه لازم است نقش پيامبران را ايفا كنى. پيامبر پيام برادر باشى. رسول خون. ابلاغ اين رسالت اما فرياد مىخواهد. دادخواهى عليه بيداد مىخواهد.
اين داد و فرياد، تنها از حلقوم توست كه سزاوار بيرون تراويدن است؛ كه حلقومها را همه بريدهاند...تو ماندهاى و جماعتى يتيم. تو ماندهاى و رسالتى عظيم. جماعت يتيم، از يك سو محتاج مهربانىهاى مكرر توست و از ديگر سو اين خون حسين(ع) است كه براى ابلاغ پيام خود چشم به لبهاى ترك بسته تو دوخته است. از كربلا تا شام،: براى يتيمان هم پدر بودهاى هم مادر. كار سختى بود كه تو به نيكى از پس آن گذشتى، ليك اينك كارى سختتر، ابتكارى ديگر از تو مىطلبد؛ تو بايد از سخنانت تازيانه بسازى و با كلام، انتقام خون امام را بگيرى. از حلقوم تو بايد همان بيرون آيد كه حسين مىخواهد. تو بايد غربت حسين را نيز جبران كنى. تو بايد به جاى تمام آن بيست و پنج سال سكوت پدرت نيز فرياد برآورى. تو بايد "فاطمه(س)" باشى اما نه بين در و ديوار، كه اگر بانگ برآرى و پيام برادر را ابلاغ كنى در و ديوار بر شاميان آوار خواهد شد. شك مكن؛ معجزه تو فرياد است...اشك را يتيمان به حد وفور مىريزند، اما تو كارت نه گريستن بر فقدان برادر كه نگريستن بر پيام بر زمين مانده اوست. پس درنگ مكن، بانگ بردار، پيام برادر را ابلاغ كن. آن قدر شيوا و رسا كه داغش تا ابد بر دل يزيديان باقى بماند. بگو كه حسين(ع) چرا مكه را به مقصد كربلا ترك گفت. بگو كه حسين(ع) چرا راضى به مصالحه با اصحاب ستم نشد....و بگو كه در اين سفر از كربلا تا شام و از محرم تا صفر چه بر سر تو و ذريه آخرين فرستاده خدا آوردند...بگو كه دين محمد(ص) نيازمند اربعين حسين(ع) است و اين وسط همه كاره تو هستى. اما مبادا تصور كنى كه قليلند ياران تو، بسيارند، پرشمار به تعداد همه حروف، به عدد تمام كلمات، به استعداد هر آنچه كه جمله هست. پس، برگو، كه برادر چه مىخواست و بر او چه گذشت. برگو كه تاريخ، جنايت حرمله را فراموش نكند. كه عشق به اباعبدالله(ع) را در وجودش خاموش نكند. اگر مىخواهى كربلا در كربلا باقى نماند بايد فرياد بر آورى بايد بخروشى، اگر كه مىخواهى خون برادر، همواره در تاريخ بجوشد...تو بايد كارى كنى كه در آخرالزمان حتى از مزار برادرت نيز بترسند. تو بايد كارى كنى كه چشمها جز براى حسين(ع) مبدل به چشمه نشوند. تو بايد كارى كنى كه اشك تنها به عشق عاشورا بريزد. تو بايد هر زمانى رإ؛ عاشورا كنى. از هر زمينى بايد كربلا بسازى، تو بايد بارقه اميد اهل حق باشى. صاعقهاى نيز بر فرق اباطيل. آرى، اين همه وظيفه توست؛ آخر قرار است تو جوانمردترين زن تاريخ باشى. بهترين پيامبر. بلندترين فرياد، سردار اربعين حسين(ع). علمدارى با اصحابى از جنس كلام. پيامبر با اعجازى از جنس سخن. حسينى ديگر، در شمايل يك زن، كه اگر چه "خون" نداد ولى چه بسيار كه "خون دل" خورد.
***
هان اى زينب(س) با تو هستم. مى خواهمت بگويم سپاس ، كه بى اربعين، حلقوم دين را نيز بريده بودند. اما ما كه باشيم كه مديون تو باشيم؛ آدميت، ممنون توست. تو بر شهادت، منت گذاشتى. شرافت، مديون توست. مردانگى بايد هم در ركابت، جوانمردى بياموزد!